امام خمینی، اسناد لانه جاسوسی و مفهوم " نخبگی و میانه روی"
سالگرد فتح لانه جاسوسی - نشست"خدا، یا کد خدا؟" - دانشگاه اصفهان - 13 آبان ماه 1394
بسمالله الرحمن الرحیم
بنده هم از لطف برادران و خواهران عزیز که در روز تعطیلی دانشگاه تشریف آوردند، تشکر میکنم.
سالگرد فتح لانه جاسوسی آمریکا است و دوباره بحث رابطه با آمریکا و مذاکره با آمریکا هم به تناسب این ایام و سالگرد و هم به تناسب شرایط خاص کشور، در این بحث مذاکرات، سوالات تکراری دوباره تکرار میشود و پاسخها باید باز هم تکرار بشود. در عین حال، شرایط خاص جدیدی هم در جهان و در منطقه حاکم است که اتفاقاً یک سر آن آمریکاست و یک سر دیگر آن ما هستیم و به یک معنا جهان دوباره دوقطبی شده است؛ قطب سرمایهداری غرب به رهبری آمریکا و جهان اسلام؛ و اسلامگرایی به رهبری انقلاب اسلامی ایران؛ طبیعی است که سوالها و جوابها دوباره مطرح بشود.
برای یکی دو نسل پیش از شما، حالا اساتید مکرم را عرض نمیکنم، دانشجوها بیشتر میگویند. برای یکی دو نسل قبل از شما، اصلاً احتیاج به صحبت و استدلال وجود نداشت. مرگ بر آمریکا یا مرگ بر شاه، مرگ بر اسرائیل. چون اصلاً نسلهای قبل اینها را با خون و گوشتشان کشیده بودند و تجربه کرده بودند. شلاق تحقیر و ستم، استثمار، دیکتاتوری، شکنجه و غارت را که آمریکاییها اتاق فرمانش بودند، زیر دست آنها انگلیسیها و اسرائیلیها بودند و زیر دست همهشان شاه و دربار و کل حاکمیت بود. و زیر دست همه اینها، ملت ایران بود. واقعاً ۳۰ سال یا ۴۰ سال پیش کسی تصور نمیکرد که مگر مرگ بر آمریکا گفتن احتیاج به دلیل دارد؟ چه استدلالی میخواهد؟
زیر پوتین و شلاق اینها بودیم. و غیر از ما، دهها ملت دیگر در جهان همین وضعیت را داشتند، چنان که الان هم بسیاری از آنها دارند. چه نیازی بود و نیازی هست به استدلال در مورد این که مرگ بر آمریکا گفتن، مرگ بر اسرائیل گفتن، انگلیس گفتن، اینها با چه استدلالی صورت میگیرد؟ مثل این که از یک زندانی در زنجیر زیر شلاق از او بپرسند چرا مرگ بر شکنجهگر میگویی؟ یا بگویند با شکنجهگر رابطه داشته باش! خل رابطه داشتیم. دهها سال رابطه داشتیم. رابطه ارباب و رعیتی، رابطه جلاد و شهید، رابطه غارتگر و غارتشده. گرگ و بره، مستکبر و مستضعف، ارباب و رعیت، شاه و گدا. این رابطه چند دهه بود. هزاران هزار شهید دادیم تا این رابطه نباشد یا رابطه برابر باشد. یعنی اینها مثل آدم، بقیه ملتها را در ردیف خودشان، خودشان را در ردیف بقیه ملتها، مثل بقیه ملتها و دولتها ببینند. مثل آدم با بقیه حرف بزنند. در مناسبات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، از موضع برابر حرف بزنند، نه از موضع ارباب. لااقل از این ملت عذرخواهی کنند و جبران کنند. لااقل صدها میلیارد پول این ملت که هنوز در آمریکا است را برگردانند. توطئههایشان را ادامه ندهند. اینها میگویند گذشتهها گذشته است! اولاً گذشتهها نگذشته است، ادامه دارد. همان کارها را دارند ادامه میدهند. آمریکا عوض نشده است. یک عده اینجا عوض شدهاند. فکر میکنند آمریکا عوض شده است! شما عوض شدهاید. این آمریکا همان آمریکاست بلکه بدتر از آن موقع است. از زمان امام بدتر عمل میکند. زمان امام اینها به هیچ کشور اسلامی مستقیم حمله نمیکردند. اینها در این دههها دو- سه تا کشور مسلمان مثل افغانستان، عراق، سوریه را به خاک و خون کشیدند، نابود کردند. آمریکا آمریکاتر شده است. هیچ، نه شعارها و حرفهایش را پس گرفته است، نه روش خود را عوض کرده است. خودش را رسماً کدخدای عالم میداند. یک عده هم این طرف او را کدخدا میدانند. او میگوید ما کدخدا هستیم. اینها هم میگویند بله، این کدخدا است. ببینید کدخدا چه میگوید. این مشکل ماست. آمریکاییها و اینها برنامهریزی کرده بودند که حتی نه الان، بلکه همان ۳۴ سال پیش زمان انقلاب، هم رژیم شاه، هم اپوزیسیون روشنفکری و مخالفان و منتقدین شاه هر دو باید در چارچوب آمریکا عمل کنند! و لذا کاری کرده بودند؛ خیلی از این جریانهای ملی مذهبی، روشنفکر، ملیگرا، ناسیونالیست، لیبرال- دموکرات و امثال اینها که در مبارزات بودند، میرفتند پیش آمریکا از شاه شکایت میکردند. کاری کرده بودند که هم شاه، رژیم دیکتاتور، پیش اینها هم باید به غارت کشور کمک کند، هم باید شاه برود شکایت ملت را پیش آمریکا بکند. از این طرف - حالا سندش را برای شما میخوانم یکی از اسناد است - مبارزین روشنفکر ملی و مذهبی ما، آنها هم بروند پیش آمریکا، لانه جاسوسی از شاه شکایت کنند پیش آمریکا. این بازی را راه انداختند، هنوز هم ادامه میدهند. امام(ره) این بازی را بهم زد. گفت یک جا بگویید هم مرگ بر شاه، هم مرگ بر آمریکا. این بازی را امام بهم زد.
این اسناد را ببینید- چون روز 13 آبان است بهترین کار خواندن اسناد است - تاریخ ۲۵ مهر ۵۷، یعنی انقلاب هنوز پیروز نشده بود. وسط انقلاب بود. بعد از قضایای ۱۷ شهریور است که هزاران نفر از مردم را در خیابانهای تهران زیر نظر مستقیم آمریکا و اسرائیل، افسران رژیم شاه به مسلسل بستند. چند هزار آدم را در خیابان درو کردند. حدود ۳۰ یا ۴۰ روز از این قضیه گذشته است. فکر کردند انقلاب تمام شد، مردم ترسیدند. میبینند مردم همینطور دوباره دارند میآیند. و خانمها هم بدانند که در ۱۷ شهریور، صف جلوی درگیری خانمها بودند. یعنی اولین شهدایی که به مسلسل بسته شدند، زنها بودند. جلوی صف که به نیروهای نظامی شاه و آمریکا میگفتند که اگر میخواهید بزنید، شما میخواهید این ملت را بترسانید و فکر میکنید مثلاً ما زنها بیشتر از مردها میترسیم. ما صف جلوی آنها هستیم، اول ما را بزنید. اینها باعث شد که شاه و آمریکا به کلی ترسیدند.
دو تا سند بلافاصله پشت سر هم منتشر شده است. این در جلد ۳ اسناد لانه است. چاپ ششم است. متأسفانه اینها هم در بازار نیست. این را من عادی نمیدانم. این هم توطئه است؛ چیزی مهمی است. در آمریکا و غرب که این ممنوع است. این جرم است. اینها که از آزادی بیان میگویند با این کتاب شما به آمریکا بروید، به خصوص با نسخه انگلیسیاش، بازداشت میشوید. در ایران هم مثل این که جرم شده است. اصلاً هیچ جا نیست هیچ کس نمیداند. دو تا سند پشت سر هم است. یکی صفحه ۲۴۲ و 243، تحت عنوان خط میانه. خط میانه خطی بود که سازمان سیا، سرویس اطلاعاتی آمریکا در اسناد لانه میگوید که ما باید اینهایی که در انقلاب هستند، در جمهوری اسلامی مسئولیت دارند، روحانی، دانشگاهی، ملیگرا، ناسیونالیست، مذهبی، سکولار، کمونیست، همه آنها را. ما اینجوری تقسیم نمیکنیم. به شعارها و ایدئولوژیهایشان کاری نداریم. ما یک تقسیم دو وجهی داریم: افراطی و میانهرو. در رأس افراطیون مینویسند و میگویند شخص آیتالله خمینی است! خمینی و یک عده از تیپهای انقلابی و حزباللهی و اینها، اینها افراطیون هستند. در حکومت، روشنفکر و آخوندش، یک عده هستند که اینها میانهرو و متعادل هستند و طرفدار رابطه با آمریکا و طرفدار همکاری با آمریکا هستند. اینها معتقدند شعار مرگ بر آمریکا، یک شعار انحرافی و خطرناک است. فقط رابطه دوستانه با آمریکا، همکاری با آمریکا و غرب میتواند کاری کند که کشور پیش برود. ما بتوانیم سر کار بمانیم و پیش برویم.
تفاوت ما با زمان شاه فقط در حد دموکراسی کمی بیشتر است، نه آن خفقان و دیکتاتوری. یک انتخابات نسبتاً آزادتری باشد و آزاد باشد، انتخابات واقعی زمان شاه که نبود. سلطنت رفت. ضمن که اینها قبل از انقلاب هم همهشان میگفتند رژیم سلطنت بماند، حتی شاه هم بماند. منتهی یک کمی دموکراتیک رفتار کنند. یعنی این را بدانید غیر از امام هیچ کس نمیگفت شاه باید برود. همه گروهها میگفتند. یعنی در روحانیون کسانی مثل آقای شریعتمداری، مرجع تقلید که اسنادش از توی لانه درآمده است که حاضر شد با آمریکا علیه امام کودتا کند.
نهضت آزادی، جریان ملی مذهبی که امام بعد از انقلاب کل حکومت را به مرحوم بازرگان سپرد و گفت ما نمیخواهیم مثلاً آخوندی باشد، شما کار را انجام دهید ما نظارت میکنیم.
جبهه ملی، رهبران ملیگراها. در بازار، گروههای ...، انواع و اقسام گروهها که اسم آنها در این اسناد هست. همه اینها روشنفکران و... قبول داشتند که شاه که نمیشود برود. امکان ندارد. یعنی چه شاه باید برود؟ رژیم سلطنت که اصلاً بحثش را نکنید. رژیم سلطنت که باید باشد. تازه شاه هم باشد. کمی اصلاح بشود، دموکراتیک بشود. شاه به علاوه کمی اصلاحات! در آخرها که دیگر دیدند شاه هم متزلزل شده است و دارد میرود و فرار میکند، گفتند رژیم سلطنت به علاوه کمی اصلاحات. مثلاً به جایش بچهاش بیاید ولی دموکراتیک باشد.
خب امام(ره) از اول گفت: «شاه باید برود.» بلکه رژیم سلطنت باید برود. دست آمریکا را هم باید در ایران قطع کنیم و بعد هم در کل منطقه. آمریکا را از همه جهان اسلام ما باید بیرون کنیم. این شعار، یعنی شعار افراطی است. این که بعضی از آقایان بزرگان در همین ایام دیدم، در رسانهها دیدم، فرمودند که این جمله که تحریم ما را قویتر میکند، این حرف افراطیون است! این مفهوم بیش از ۱۰ بار از طرف امام گفته شد. این حرفهای امام است. صریح میگویند نه، افراطیون هستند. افراطی هستند. نه این که امام عاشق تحریم باشد و دنبال تحریم باشد. نه، میگفت شما از حقوقتان پایین نیایید. اگر تحریم شد، ضرر نمیکنید. ما تا وابسته باشیم، رشد نمیکنیم. تا تحریم نشویم، مستقل نمیشویم. وقتی به ما ندادند، آن وقت خودمان مجبور میشویم بسازیم و الا تا آخر مترجم، واردکننده، مصرفکننده و وابسته هستیم. اصلاً این حرف امام است. ۱۰ یا ۱۵ بار این حرف را امام زد. گفت آمریکا جرأت ندارد به ما حمله کند. ما لانه جاسوسی را گرفتیم، جرأت ندارد بیاید. اگر بیاید، ما کل منطقه را به آتش میکشیم. امام گفت نمیگذاریم یک قطره نفت از اینجا صادر بشود. امام گفت اگر به ایران حمله کنید، جنگ جهانی را شروع میکنیم. خب اینها حرفهای امام است. واقعاً هم با ملاک بعضیها اینها افراطی است! کسی که میگوید در تمام جهان هستههای حزبالله تشکیل میدهیم، خب افراطی است دیگه.
در وصیتنامهاش میگوید به تمام جوانان مسلمان در کشورهای اسلامی وصیت میکنم که انقلاب کنید، حکومتهایتان را همه سرنگون کنید. دیگر از این افراطیتر چیزی میشود؟ دارد میگوید تمام رژیمها را سرنگون کنید. یک حکومت جهانی اسلامی باید درست کنیم. میگوید اسرائیل باید از بین برود. حالا وقتی که خود یاسرعرفات بریده است. رهبر ساف، سازمان آزادیبخش فلسطین خودش تسلیم شده است، بریده است. گفت: «هم فلسطین هم اسرائیل.» بعد آخرش گفتند: «فلسطین زیر سایه اسرائیل.» آخرش عرفات انقلابی شد رئیس پلیس پاسگاه اسرائیلیها. که امام گفت: «عرفات هم خائن است.» خب کسی که اینجوری حرف میزند، طبق منطق خیلیها، از آقایان و افراد سابقاً انقلابی و لاحقاً لیبرال، تجدیدنظر کرده، امام رهبر همه افراطیون عالم است. هیچ کس در عالم سیاست، نه زمان انقلاب و نه پس از انقلاب، از امام طبق این مبانی و طبق این ملاکها افراطیتر نبوده است. میگوید ما دست آمریکا را در کل جهان اسلام قطع میکنیم. میگوید سلمان رشدی در کتابش به پیغمبر توهین کرده است. حکم او اعدام است. حکم ناشر آن هم اعدام است. ما از این به بعد این هستیم. تا حالا هرچه خواستید از بالا به پایین نگاه کردید. تف در صورت ما انداختید. به اصول ما اهانت کردید. به پیغمبر اهانت کردید. ما را غارت کردید. توهین هم کردید. باز هم ما باید از شما تشکر بکنیم؟ آن دورهها تمام شد. از این به بعد یکی میزنید، دو تا میخورید تا برسیم به یک مرحلهای که معلوم بشود هرکه یکی بزند، یکی میخورد. اینها حرفهای امام است. از این حرفها خیلی تندتر زده است. اسناد لانه از همان سال ۵۷ میگوید خمینی افراطی است و متأسفانه رهبری این نهضت دست افراطیون افتاده است. میگوید با خمینی و افراطیها که تا همهشان مرگ بر شاه، مرگ بر آمریکا میگویند. با اینها ما نمیتوانیم کار کنیم. حالا چه کار کنیم؟ میگوید برویم سراغ روشنفکرها و آخوندها و حکومتیهایی که در جمهوری اسلامی هستند ولی میانهرو و طرفدار رابطه با آمریکا هستند. رابطه با آمریکا هم معلوم است که رابطه برابر نیست. همان رابطه ارباب و رعیتی است، اما یک کمی تلطیف شده آن است.
در یک سند ۱۷ اکتبر ۱۹۷۸، ۲۵ مهر میگوید که یک آقایی را اسم میبرد که حالا چون فوت کرده است اسم او را نمیبرم. این وزیر ارشاد دولت موقت بود. یعنی اولین وزیر ارشاد جمهوری اسلامی که حالا فوت کرده است. ایشان و همکارش، دو- سه نفر از رهبران نهضت آزادی که آن آقا هم فوت کرده است. اینها از طرف نهضت آزادی و دولت موقت، رحمتالله مقدم مراغهای از طرف نهضت رادیکال ملیگرا و روشنفکران حقوق بشری، طرفداران دموکراسی و حقوق بشر. حالا این مقدم مراغهای بعد از انقلاب اولین استاندار آذربایجان شده است. بعد اسنادش از توی لانه درآمده است که این از سال ۱۳۴۰ جاسوس سیا است. یعنی از ۱۵ یا ۱۷ سال قبل از انقلاب با سیا کار میکند. اینها آمدند و شدند. یکی دیگر آنها نزیه است که وزیر نفت جمهوری اسلامی شده است. اسنادش از توی لانه درآمده است. این جاسوس سیا است. بعضی از اینها در مجلس خبرگان اول آمدند در قانون اساسی جزو مخالفین درجه اول با اصل ولایت فقیه بودند. یکی از آنها همین مقدم مراغهای و نزیه و... بودند که بعد اسنادشان آمد.
سخنگوی اولین دولت بعد از انقلاب و معاون نخستوزیر، امیرانتظام، جاسوس رسمی سازمان سیا بود. و در این اسناد میگوید فلان جلسه را تشکیل دهیم. طرف آمده سخنگوی دولت انقلاب است. میگوید آمده در جلسه، مست است. سخنگوی دولت جمهوری اسلامی است! مست، عرقش را خورده است، آمده است در جلسه و همینجور حرف میزند. بعد گفتند بگذاریم یک کمی بگذرد، حالش بهتر بشود نمیداند که دارد چه میگوید. نمیفهمد، گیج است. مرجع تقلیدی که رساله داشت. مقلد داشت. پسر و دامادش عضو سیا بودند و روی خود ایشان اثر گذاشتند. او را بردند در یک پروژهای که مرجع تقلید در آن هست. کمونیست هست. سلطنتطلب ساواکی هست. روشنفکر هست. چپ هست، لیبرال هست، ملیگرا هست، ملیگرای مذهبی هم هست. روی همه جریانات دست میگذاشتند. آدم شکار میکردند بعد میآوردند پروژه تعریف میکردند که در این پروژه آخوند در قم باشد. هم لیبرال مذهبی باشد. هم غربگرا باشد، هم چپ ضد غرب. همه اینها در این پروژه تعریف میشدند. ببینید چقدر قضیه است.
میگوید که اینها رفتند به عنوان نماینده حقوق بشر، درباره حقوق بشر آمدند در لانه جاسوسی با آمریکا راجع به حقوق بشر همفکری کنند که راجع به حقوق بشر چه کار کنیم. اینقدر آدم احمق؟! با قدرتی که منشأ همه دیکتاتوریها و کودتاها و شکنجهها و غارتها در منطقه است. رهبر جبهه امپریالیسم جهانی است. بلند شوند بروند به عنوان مذهب میانهرو، لیبرال مذهبی، میانهروهایی که طرفدار رابطه با غرب هستند، طرفدار حقوق بشر هستند. بلند شوند بروند در سفارت آمریکا در لانه جاسوسی. چه وقت؟ درست وقتی که چند هفته پیش، هزاران نفر در خیابانهای تهران زیر نظر همین آمریکاییها به مسلسل بسته شدند. خودش میگوید میگویند در میدان ژاله بین سه تا چهار هزار نفر کشته شدهاند. و بعد میگوید که یکی از همین آقایان، اسم او را میبرد که وزیر ارشاد جمهوری اسلامی بود. مخالفت خمینی با شاه را افراطی خواند. اینها شدهاند مسئولین ما. یعنی سازمان سیا را ببینید. علیه شاه انقلاب شده، در جمهوری اسلامی تا این حد نفوذ کرده است. حالا از شما میپرسم، به نظر شما الان این خبرها نیست؟ وقتی ۳۴ سال پیش با آن امکانات تا این حد نفوذ کردند، آیا الان در بعضی از نهادهای جمهوری اسلامی و در دانشگاه و در حوزه و امثال اینها آدم ندارند؟ امکانش هست چنین چیزی باشد.
در اسناد لانه میگوید از دانشگاه تهران، حداقل ۱۰ گزارشگر فقط از دانشگاه تهران هر روز به آنها گزارش میدادند. که بعضی از اینها استاد دانشگاه بودند. بعضیها کارمند دانشگاه بودند. آن موقع. از دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه ملی، دانشگاه شریف، دانشگاه مشهد، شیراز، اصفهان، در تمام دانشگاهها، در تمام دانشگاهها جاسوس داشت. آدم داشتند که اینها هر روز به لانه گزارش میدادند. در حوزه آدم داشتند. در حکومت، اولین دولت بعد از انقلاب چند تا جاسوس دارند. همه اینها هم مبارز بودند. جزو مبارزین بودند. هیچ کدام اینها ساواکی و شاهی نبودند. همه جزو منتقدین و مخالفین شاه بودند. شما فکر میکنید الان این نفوذها، این کارها نیست؟ خیلی اتفاقات میافتد که ما خیال میکنیم عادی افتاده است در حالی که اینها دارند این کارها را میکنند و ما غافل هستیم.
میگوید وزیر دولت موقت گفت که این مخالفت خمینی با شاه افراطی است. باید کاری کنیم رهبران کسانی مثل آیتالله شریعتمداری باشند که یک مذهب میانهرو را قبول دارند. نه افراطی، معتدل هستند. میگوید از طرفداران ملیگراها و جریانهای لیبرال و مذهبی و میانهروها، عقلا، از اینها پرسیدم - آن مسئول قرارگاه سازمان سیا در تهران - میگوید از آنها پرسیدم به نظرتان انقلاب چه میشود و به کجا میرسد؟ یعنی شاه سقوط میکند؟ هنوز شاه بود. نفت اسرائیل چه میشود؟ حالا اینها آمدند پیش آنها، شکایت راجع به حقوق بشر که میگویند حقوق بشر فلان. او هم میپرسد اولین دغدغهاش این است که اگر شاه سقوط کند، قضیه نفت اسرائیل چه میشود که از ایران تأمین میشود؟ حقوق بشر اینها حقوق اسرائیل است. اینها گفتند متاسفانه در این جاها کاری از ما برنمیآید. چون خمینی یکی از اولین کارهایی که بکند قطع نفت اسرائیل است. خب آمدند پیش آمریکا از شاه شکایت میکنند.
حالا از آن طرف، فردای آن روز، فردایش همین آدم میگوید من با شاه یک ملاقات داشتم. ما هرچند وقت ملاقات داشتیم. میگفتیم به شاه که این کارها باید بشود این کارها نباید بشود و... طبقهبندی خیلی محرمانه است. تاریخ ۱۸ اکتبر ۱۹۷۸، ۲۶ مهر، روز بعد از این ملاقات.
موضوع: ضرورت توزیع دموکراسی برای توده ایرانی. مردم ایران احمق هستند. عقب ماندهاند و دموکراسی سرشان نمیشود. نمیفهمند. حقوق بشر نمیفهمند. با شاه گفتگو کردیم که چه کار کنیم مردم ایران شعور پیدا کنند، دیگر انقلاب نکنند، ادامه ندهند، دنبال یک افراطی راه نیفتند.
میگوید سولارز، نماینده کنگره از آمریکا آمده بود که بررسی کند از وضعیت ایران برای کنگره گزارش ببرد. پرسید که با شاه ملاقات داشتیم. من و نماینده کنگره آمریکا با شاه، سه نفری ملاقات داشتیم. این نامه را نوشته است برای وزارت خارجه آمریکا در واشنگتن دی.سی. و رونوشت برای سفارت آمریکا در لندن. که یک قرارگاه اروپایی برای مبارزه با انقلاب و امام تشکیل دهند. با پاریس در ارتباط بودند.
شما میدانید سیا و سرویسهای جاسوسی با پیشنهاد بختیار طرح سه تا طرح ترور در پاریس علیه امام داشتند. که سه بار تا مرحله اجرا رفتند که امام را بزنند. او را ترور کنند در پاریس. موفق نشدند. بعد خودشان به این جمعبندی رسیدند که اگر امام الان به مرگ طبیعی هم از دنیا برود، اینها تقصیر ما میاندازند. چه برسد که این کار را بخواهیم بکنیم. اگر این برود، دیگر ایران قابل کنترل نیست. ولی امیدی هست که با این انقلابیون سازش بکنیم یا اگر تازه اینها سر کار بیایند، اینها عرضه ندارند حکومت را اداره کنند. چون در اسناد پیشبینی میکنند، در اسناد لانه میگوید تخمینی که ما میزنیم، حداکثر سه سال رژیم خمینی میماند. در یک صورت هم که فلان اتفاق و اینها بیفتد، پنج سال میماند.
یک سند دیگر سال ۵۸ میگوید در ایران بعد از انقلاب وضع اقتصاد و گرانی آنقدر زیاد است که ما پیشبینی میکنیم تا یک سال و نیم دیگر مردم بیایند کف خیابان برای مشکلات اقتصادی تظاهرات کنند و علیه خمینی شعار بدهند. یعنی ۵۸ پیشبینی میکند که آخر سال ۵۹، علیه امام به خاطر مشکلات اقتصادی انقلاب میشود.
حالا در این ملاقات، ببینید روشنفکر ملیگرای حقوق بشری ما را عادتش میدهند بیاید سفارت آمریکا پیش ارباب از نوکر شکایت کند. که آقا ببخشید این نوکرتان ۳۰-۴۰ روز پیش زد چند هزار نفر را کشت. مگر او نمیداند؟ خودش دارد رهبری میکند. پیش او شکایت از حقوق بشر میکنید؟ درس حقوق بشر از آمریکا میگیرید؟ جالب است! شاه هم آنقدر الاغ است که او هم در جلسه با اینها همین حرفها را زده است.
گوش کنید چه میگوید. میگوید طی ملاقات رسمی با شاه در ۱۷ اکتبر، نماینده کنگره پرسید، از شاه پرسید در اوضاع فعلی چه کمکی از دست ایالات متحده برمیآید برای این که شما را حفظ کند و این انقلاب را سرکوب کند؟ شاه بعد از تامل کوتاهی گفت شما هر خدمتی میتوانستید کردید. ما در خدمت شما بودیم. هر کاری از دستتان هم برمیآمد هم ما و هم شما کردیم. اینها هی دارند قویتر میشوند متاسفانه. منتهی یک مشکلی ما داریم و آن این است که به توده مردم ایران یاد بدهید که دموکراسی یعنی چه. حقوق بشر یعنی چه؟ یعنی شاه شده معلم، آقا معلم حقوق بشر و دموکراسی، ۳۰- ۴۰ روز بعد از این که هزاران نفر را در خیابانهای تهران زدند و مردم را کشتند. آمریکا هم آقا معلم، سرمعلم دموکراسی و حقوق بشر است. میگوید به شاه گفتیم به اعلیحضرت گفتیم که چه کار کنیم مردم ایران عقب افتادهاند از نظر سیاسی. اینها چه میفهمند دموکراسی چیست، حقوق بشر چیست؟ شاه گفت افکار عوام ایرانی درباره دموکراسی مخدوش است. این ملاها قرآن را طوری تفسیر میکردند که نتیجهاش این شد که دموکراسی یعنی تساوی در مالکیت و اقتصاد. دموکراسی یعنی عدالت. اینها دموکراسی چه میفهمند چیست؟ خلاصه اینها شعار عدل علی میدهند. چون اولین شعارهای انقلاب این بود که استقلال، آزادی، حکومت عدل علی، برابری، برادری، حکومت عدل علی. استقلال، آزادی، بعد شد حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی دیگه تا پاییز، یعنی در همین پاریس امام گفت از این به بعد بگویید جمهوری اسلامی. یعنی حکومت اسلامی باید محتوای آن باشد، شکل آن جمهوری باشد که مردم بیایند رای بدهند.
میگوید که ملاها قرآن را طوری تفسیر میکردند که مفهوم دموکراسی هم عوض میشد و عوامفریب بودند. تفسیری که بر حقوق همه ارائه کردند، حتی اقلیتها تأکید داشتند و دموکراسی، آزادی که اینها میگویند تهش آنارشیسم است. هرج و مرج است. بعد میگوید که شاه امید داشت ما بتوانیم روشن کنیم که دموکراسی یعنی حاکمیت قانون. حالا چه وقت؟ بعد از این که هزاران هزار مردم را کشته است. دیگه آن آخرها گفت مردم صدای انقلاب شما را شنیدم، من زندانیهای سیاسی را آزاد میکنم، انتخابات برگزار میکنم و الی آخر از این حرفها. بعد بعضی از مسئولین حکومتیشان مثل هویدا را بعداً بازداشت کرد و به زندان انداخت که نمایش بدهد که بابا اینها خراب بودند، من خوب بودم! آمریکا خوب است، شاه هم خوب است. این رده دوم و سوم فساد کردند. ببینید چند تا از آنها را در زندان انداختیم! که آن بیچارهها تا انقلاب گیر افتادند، اکثرشان گیر انقلابیون افتادند. بعضی از آنها مثل بختیار با کمک همین جریان نهضت آزادی و ملیمذهبیها فرار کردند. یک عده هم مثل هویدا و اینها گیر افتادند که اعدام شدند. آنها را هم نمیخواستند اعدام بشوند.
آقای خلخالی در خاطراتش میگوید من آمدم دیدم که اینها دارند جلسه گذاشتهاند میخواهند هویدا و نصیری رئیس ساواک و... همه را آزاد کنند، بروند. برای این که آمریکا و غرب اینها میگویند حقوق بشر است. امام هم میگفت چطوری است که وقتی چند هزار آدم را در خیابان با مسلسل میبندند، در زندانها ناخنها را میکشند، زنده زنده میسوزانند و... آنجا حقوق بشر نیست؟ حالا چهار تا از اینها را میخواهند اعدام کنند، یک دفعه حقوق بشر و دموکراسی و... پیش میآید؟ امام گفت محلشان نگذارید و طبق قانون مجازات کنید، دادگاه تشکیل شود و مجازات کنید. حکم هر کس که مجازات است، مجازات شود. خلخالی میگوید که آمدم دیدم که مهندس بازرگان و فلان و فلان و فلان اینها در شورای انقلاب نشستهاند دارند صحبت میکنند. دیدم بحثها دارد میرود به سمت این که هویدا و نصیری و... همه این جنایتکاران و جلادان را ول کنیم بروند. هفت- هشت- ده نفر از آنها را میخواستند ول کنند. میگوید من از جلسه بیرون آمدم. سریع رفتم آن جایی که اینها بازداشت بودند. تلفنها را جمع کردم همه را در یخچال گذاشتم در را قفل کردم که کسی به اینها خبر ندهد. رفتم هویدا و نصیری را آوردم. البته قبلاً محاکمه کرده بودند. چندین جلسه محاکمه دادگاه داشتند، بعد گفتم که خب بیایید، میخواهیم حکم را اجرا کنیم. دادگاه چند جلسه بوده تمام شده، حالا میخواهیم حکم را اجرا کنیم. گفت که حکم من اجرا نمیشود. هویدا محکم گفته بود من آزاد میشوم. چون داخل خود مسئولین جمهوری اسلامی هم آدمهای عقلا و میانهروها هستند. غرب هم از آمریکا هم از ما حمایت میکند و مشکل حل است!
در خاطراتش نوشته است اینها فساد اخلاقی داشتند، اینها حاکمان این مملکت بودند! هویدا اهل همجنسبازی و لواط و اینها بود. طولانیترین نخستوزیر شاه است. ۱۴ سال نخستوزیر بود. و گرایشهای بهایی داشت. میگفت حتی در زندان هم لخت میخوابید. خودش را لخت میکرد و میخوابید! بعد هم گفته بود ما داریم رشوه میدهیم، پول درست میکنیم و از این حرفها. خلخالی میگوید گفتم خیلی خب حالا بیا بیرون کارت دارم. او را آوردم بیرون بردم توی حیاط تیربارانش کردم. میگوید اعدامش کردم. بعد برگشتم توی جلسه شورای انقلاب دیدم اینها هنوز دارند راجع به هویدا صحبت میکنند که آقا ما باید اینها را آزاد کنیم. بالاخره آمریکا، دنیا و حقوق بشر فشار میآورد و... گفتم راجع به چه دارید حرف میزنید؟ گفتند بحث هویداست! گفتم او تمام شد. ما اعدامش کردیم. تمام شد. راجع به بقیه صحبت کنید! یعنی آن زمان میگویند که اینها کسانی بودند به اسم عقلا. میخواستند حتی نصیری، رئیس ساواک، و کسانی که از کودتای ۲۸ مرداد تا ۵۷ هزاران نفر را کشته بودند و شکنجه کرده بودند، یک مرتبه حقوق بشر گل کرده بود. اینها مصادیق حقوق بشر شده بودند. شاه هم شده نگران این که مردم ایران شعور و لیاقت دموکراسی را ندارند. حالا ببینید چجوری تعریف میکنند.
میگوید من با دستیاران خودم درباره راههای ممکن برای اجرای پیشنهاد شاه مشورت کردم. آژانس جهانی ارتباطات ایالات متحده احتمالات مختلفی که در ایران ممکن است پیش بیاید در هفتهها و ماههای آینده دارد بررسی میکند. نتیجه کلی گرفته شد که ما باید با رسانهها مثل بیبیسی، مثل چیز اینها چه کار بکنیم؟ چجوری رفتار کنیم؟ چجوری اینها برنامه اجرا کنند؟ ما ادعا میکنیم اینها مستقل هستند، ولی خب باید داریم مدیریتشان میکنیم. ما بگوییم اینها چجوری برنامه اجرا بکنند، که چه بگویند چه نگویند. و از این قبیل مسائل.
یک سند دیگر هم در این باب ۲۲ اکتبر ۷۸ است. از سفارت آمریکا در تهران، نامه به وزارت خارجه در واشنگتن. موضوع: مخالفین. آیا معاملهای در کار است؟ میشود با انقلابیون معامله کرد؟ یک ماه و نیم بعد از این قضیه شاه فرار کرد. یک مدت کوتاهی بعدش امام آمد. امام هم میگفت به من گفتند چرا دارید میروید؟ گفتم برای این که همه میآیند میگویند نرو. من فهمیدم باید بروم. چون هر که از ایران میآید، چه آنها که با رژیم هستند، چه این ملیگراها، لیبرالها، چه آخوندهای ترسو و سازشکار که یک کلمه علیه شاه حرف نمیزدند، چه این همه و رسانههای غربی، همه هی میگویند که آقا نروید! ایران نروید! و رسانههای آمریکا، BBc، اینها همه تحلیلهایشان در این جهت است که نروید. امام میگوید فهمیدم که پس باید بروم. امام(ره) در بحثهایش میگوید هر وقت دیدید آمریکا، انگلیس و رسانههای اسرائیلی دارند از شما تعریف میکنند، بدانید یک غلطی کردهاید. این حرف امام است. بدانید یک غلطی کردهاید. اگر میبینید آنها تلاش میکنند شما به مجلس بروید چنان که در اسناد راجع به مجلس اول است. میگوید بدانید یک غلطی کردهاید. سریع خودتان را اصلاح کنید. چیزی که آنها تعریف میکنند، خوششان میآید حتماً خیانت به این ملت است چون اینها از اول به این ملت و به ملتهای ستم کردهاند.
بعد میگوید یک هیئت مشترکی از ایران به پاریس رفت که خمینی را ببیند. سخنگویانی از جبهه ملی، از نهضت آزادی، از گروههای لیبرال، گروههای مختلف و همینطور از طرف شریعتمداری و آخوندها و دوستان روحانیای که در حوزه طرفدار رابطه با آمریکا هستند و میگویند خمینی افراطی است. اینها رفتند پاریس با خمینی مذاکره کردند. خمینی به هیچ کدامشان اعتنا نکرد. به همهشان گفته بود باید بگویید اول شاه باید برود. بعد اجازه میدهم بیایید با من صحبت کنید. هر کدامتان بخواهید به ما و به ملت ایران بگویید شاه بماند، رژیم بماند، ولی یک کمی اصلاحات بکند، ما این را نمیخواهیم. این رژیم قابل اصلاح نیست. باید برود. اول باید بگویید که سلطنت، دیکتاتوری تمام است. باید جمهوری اسلامی و مردمی بشود. این را بگویید و حالا بیایید در جلسه ببینیم چه میگویید؟ حالا آنها میخواستند به امام بگویند آقا همین را نگو. امام میگفت شرط آمدنتان به جلسه این است که این را باید بگویید. این خط قرمز انقلاب است.
اسناد لانه میگوید خب این خمینی افراطی است. این آدم نه حاضر است با ما کنار بیاید. نه با شاه کنار میآید. نه با سلطنت کنار میآید. نه با اسرائیل کنار میآید. هیئت مشترک، ایران را برای پاریس ترک میکند. میروند پیش امام. امام به حرف هیچکدامشان نمیکند. بعد بعضی از این جبهه ملی و نهضت آزادی، سنجابی و اینها آمدند بیرون مصاحبه کردند که بله، ما و امام مذاکراتی کردیم و دو طرف به توافق در مسائلی رسیدند. امام آن موقع بیانیه داد و اعلام کرد ما با هیچ کس هیچ مذاکرهای نکردیم و نه مذاکرهای داریم. اینها آمدند ما گفتیم، اینها هم قبول کردند و بیرون رفتند. یعنی برای خود ما این وسط بازی در میآورند. شما هم جزو رهبران انقلابی هستید. ما هم فلان... بعداً با هم تفاهم کنیم. یک کم حق، یک کم باطل، یک کم آمریکایی، یک کم انتقاد از آمریکا. نه، از اول امام گفت من نمیگذارم بلایی که سر انقلاب مشروطه، سر نهضت نفت، سر انقلابهای قبلی آوردید، من نمیگذارم سر این انقلاب بیاورید. در انقلابهای قبل مردم متدین و رهبران دینی قیام میکردند. از نهضت مشروطه تا نهضت تنباکو، تا حتی نهضت نفت، اولین شهدایشان در خیابان طلبه بوده. انقلاب خود ما هم سال ۵۶، اولین شهیدش طلبه بود در قم. میگوید: انقلابها را رهبر دینی، ملت مذهبی و مردم میآیند و میکنند. بعد که به یک جایی میرسد، یک مرتبه چهار تا جاسوس و لیبرال و غربزده سر کار میآیند و از طرف انقلاب حرف میزنند. امام میگوید اینها مشروطه یک انقلاب دینی بود که آن را یک انقلاب شبه انتقال قدرت انگلیسی از قاجار به پهلوی کردید! امام میگفت دیگر من نمیگذارم با این انقلاب این کارها را بکنید.
میگوید گزارش رفتن مهندس بازرگان و دکتر میناچی از ایران برای پاریس، برای طرح مسائل حساس با آیتالله خمینی را آمدند خودشان به ما گزارش دادند. مرحوم بازرگان، رئیس کمیته دفاع از آزادی و حقوق بشر است و میناچی صندوقدار و دوست نزدیک شریعتمداری است و میگوید گفت که ما باید کاری کنیم رهبری انقلاب از دست خمینی دست شریعتمداری و ماها بیفتد که ما عقلا هستیم. ما میانهرو هستیم. ما افراطی نیستیم. ما میگوییم جزو زیر سایه آمریکا و با همکاری آمریکا نمیشود کاری کرد.
میگوید آنها مأموریت سیاسی آشتی دادن داشتند. یکی از اعضای هیئت مدیره به کارشناس سیاسی استمپل از عوامل سیا در تهران که جزو همین گروگانها بود، در ۲۲ اکتبر گفت که جبهه ملی تماس مرتبی با خمینی داشته است از وقتی به پاریس آمده است. و میگوید ما خیلی تلاش کردیم مواضع خمینی نرم بشود که دیگر نگوید شاه برود. نگوید آمریکا منفور این ملت است. میگوید خمینی هی میگوید دولت اسلامی و نظر مردم! ولی این دو تا هیچکدام با منافع آمریکا نمیسازد. نظر مردم یعنی چی؟ مردم عوام و شعور دموکراسی و حقوق بشر ندارند. اسلامی هم که خمینی میگوید، اسلامی نیست که شما عقلا و میانهروها میگویید. این اسلام ضد آمریکایی و ضد شاه است. میگوید برنامه باید این باشد که خمینی خواستهاش را راجع به دولت اسلامی تصحیح کند. و از یک کلیاتی حرف بزند. یک اسلام مبهم، یک جمهوری اسلامی مبهم، کلی رو هوا. دنبال مصادیق انقلابیاش خیلی نیاید. منبع، ما (منبع سیا) گفت اگر این تغییرات تأیید شدن راه برای هیئت میانهروها را به اصطلاح - حالا اسمشان را میآورد- در مورد نوعی ائتلاف بین اینها، این رهبرانی که مورد قبول آمریکا هستند با خمینی باز شود، منبع فکر میکرد باید حداقل همکاری را با خمینی بکنیم تا ببینیم آیا میشود کار به جایی برسد که شریعتمداری کمکم جای خمینی را بگیرد که هم مرجع تقلید است، هم مقلد دارد، رساله دارد؟ او میگوید هم شاه بماند، هم آمریکا. ما خوب هستیم. اصلاً میتوانیم رهبری این نهضت را عوض کنیم. میتوانیم کاری کنیم خمینی افراطی به نظر برسد، رابطهاش با مردم قطع شود؟ خودش در سندهای دیگر میگوید: متاسفانه نمیشود. ما چه کار کنیم مردم فقط خمینی را قبول دارند. اصلاً هیچ کس دیگری را قبول ندارند. میگوید اگر هر کس بخواهد با خمینی، با امام زاویه بگیرد، حرفهای دیگری بزند که همه بفهمند ضد حرفهای امام است، ملت ایران کلاً آنها را زیر پا میگذارد. اصلاً مردم با این هستند. هرچه او میگوید مردم قبول دارند. منتهی ما امیدواریم که بررسی ما این را میگوید که ۷۰ درصد ملت واقعاً با خمینی هستند. بقیه هم تحت تاثیر جو هستند. ولی برنامه ما این است که اگر بشود ظرف سه هفته آینده - حالا نمیدانم آنها آن موقع منتظر چه بودند که در این سه هفته چه کار میخواسته بشود؟ باید اسناد را ببینیم چه بوده است؟ - میگوید ما امیدواریم ظرف سه هفته آینده طرفدار، ۷۰ درصد طرفدار خمینی به نصف برسد! یعنی بشود ۳۵ درصد. و تا سه سال آینده این رژیم باید سرنگون بشود. و خود ملت به خاطر مشکلات اقتصادی و نمیدانم چه و این حرفها در برابر آنها بایستند. این یک نکته.
حالا بیاییم در بخش دوم عرایضم، صحبتهای امام را عرض بکنم. حالا چون شما دانشگاه اصفهان و شما دوستان، برادران، خواهران، اساتید و دانشجو هستید و روز تعطیل لطف کردید تشریف آوردید که راجع به این مسئله بحث بشود.
امام میگوید، یعنی تحلیل امام و مبنای ایشان این بود که این چه که اینها برای مأموریت دانشگاهها تعریف کردند که عامل پیشرفت علم باید باشد، عامل پیشرفت معرفت انسانی، عامل شکلگیری جامعه علمی باشد، اندیشههای تازه طرح کند، مشکلات یک ملت را حل کند، سنت علمی نقادی را، کرسیهای آزاد اندیشی، نقد، گفتگو را در همه عرصهها فعال کند، پاسخ علمی برای مشکلات جامعه، برای ترافیک، برای آلودگی هوا و محیط زیست، برای طلاق، برای اعتیاد، برای رشوه، برای بینظمی، برای ترافیک و و و و، خب برای اینها فکر کنید راهحلهای علمی و اجتماعی پیدا کنید. ما یک جامعه علمی اسلامی هستیم که هرچه علمیتر، هرچه اسلامیتر، هرچه اخلاقیتر، به آن سمت برویم. آفرینشهای ادبی و هنری داشته باشد، خلاقیتهای فنی و کاربردی داشته باشد و پیشرفت واقعی. ترجمه هم بکند. عیب ندارد. بورسیه هم بشود. سفر هم بکند، رابطه هم با همه دانشگاههای جهان داشته باشد. اما دیگر همهاش ترجمه که نه! همهاش همه چی ترجمه، واردات.
امام اعتراض میکند، میگوید یک کاری کردید یک دانشگاهی را برای ما ساختید که تمام این مغزها کپک زده و تار عنکبوت بسته است. فقط ترجمه میکند. مشکلات این جامعه، تازه آن موقع اول انقلاب، دانشگاهها که اینقدر هم نبودند. امام میگوید: اینها الان ۳۰ سال است دانشگاههای به اصطلاح مدرن را آوردهاند. محصول این دانشگاهها بعد از ۳۰ سال کو ؟ امام میگوید هنوز برای ابتداییترین بیماریها، پولدارها و حکومتیها بلند میشوند به اروپا و آمریکا میروند. میگوید خب، ۳۰- ۳۵ سال است دانشگاه ساختید چیه؟ به چه درد ملت میخورد؟ در رشتههای علوم انسانی آدم تربیت میکنید، ولی مشکلات انسانی - اجتماعی را اصلاً نمیتوانند درست حل کنند.
در مهندسی، دانشجو درست میکنید. تمام قطعات همه چیز وارداتی و مونتاژ است. امام میگوید وقتش رسیده که ما این را بفهمیم که این دانشگاه را برای پیشرفت این مملکت نساختند بلکه این دانشگاه را برای وابستهتر کردن این مملکت ساختند. و خروجیاش دانشجویی است که بزرگترین آرزویش رفتن به غرب است. بزرگترین آرزویش این است که مفت بخورد. بزرگترین آرزویش این است که فلان. ما باید این مسیر را اصلاح کنیم. دانشگاه باید خروجیاش دانشمندان و پژوهشگران صالح، عاقل، علمی، مبارز، با تقوا، با شرف باشند که مشکلات مردم خودشان را بتوانند حل کنند، نه مشکلات آنها را حل کنند. مشکلات این ملت را حل کنند. ما باید دنبال یک همچین دانشگاهی باشیم.
در این باب و این قضیه تذکراتی میدهد. میگوید دانشگاههایی که برای ما ساختند، بیشتر ابزاری بود برای غارت بیشتر کشور. وابسته کردن بیشتر کشور. ضربه زدن بیشتر به کشور، نه ایجاد رشد و استقلال.
راجع به آدمها بحث نمیکند. آدمها آدمهای خوب، اکثرشان نیتشان این است که بروند در دانشگاه درس بخوانند، زندگیشان را بکنند. به آنها بگویند آقای دکتر، خانم مهندس، و... حق هم دارند. هم زندگی خودش تأمین بشود، هم اگر شد مشکلات ملت حل شود. اما سازمان پژوهش و آموزش به نحوی است که خروجیاش این نیست. درست خلاف این حرفهایی است که میزنیم. امام میگوید خروجی آن وضعیتی که آمریکا در ایران، این آمریکا و انگلیس با حکومت شاه دانشگاهها را یکجوری ساختند، تربیت کردند، پیش بردند که عملاً از توی آن غارتگر و کمککننده به غارت بینالمللی بیرون بیاید و در خارج و داخل داخل پارک و ویلا رو اجساد مظلومین بنا کنند. بانکهای خارج کشور را از دسترنج این مظلومین پر کنند. صرف عیاشی و ارضای خودشان و وابستگانشان در حکومت و در بین اشرار و اقشار به اصطلاح تحصیلکرده بکنند. - این را دقت کنید - میگوید ما اگر مجلس و دولت و قوه قضائیه و ارگانهای حکومتی در ایران از دانشگاههای درستی، دانشگاههای اسلامی و ملی به معنی صحیح آن، نه آنچه امروز در برابر ملت اسلام عرض اندام میکند، اگر از توی این دانشگاهها تربیت میشدند و به مراکز قوای سهگانه میآمدند امروز ما غیر از امروز، و میهن ما غیر از این میهن بود. محرومان ما از قید محرومیت رها، بساط ظلم و فحشا و عشرتکدههای علنی که هر یک برای تباه کردن نسل جوان فعال کافی است درهم پیچیده میشد و این ارث که کشور بر باد رفته و انسان برانداز به این ملت نمیرسید.
میگوید اگر آمریکا و انگلیس و شاه دانشگاهها را طوری بنا کردند که این دانشگاهها به جای این که به نفع ملت تمام بشود، به ضرر ملت تمام میشد. تمام مقامات حکومت شاه که قراردادهای استعماری را امضاء میکردند میگوید همه اینها متاسفانه از توی دانشگاهها بیرون آمدند. دانشگاه باید در خدمت ملت میبود، اما آن را در خدمت دشمن ملت قرار دادند. دانشگاهها اگر اسلامی، انسانی، ملی بود، هزاران مدرس به جامعه تحویل باید میدادند. در همه رشتهها مشکلات مردم حل بشود. آموزش کشاورزی، آموزش فنی حرفهای، آموزش مسائل مختلف. همین الان مسائل دانشگاهها به چه طرز، چطور مدیریت میشود؟
امام میگوید: میتوانست صدها و هزاران مدرس به جامعه تحویل بدهد که تمام مشکلات این مردم را با راهحل اسلامی و با همین امکانات و استعدادهای ایرانی حلش کند ضمن این که ارتباط با جهان هم برقرار باشد. ولی متاسفانه طوری ساختند دانشگاهها و دبیرستانها را به دست کسانی اداره کردند و عزیزان ما را به دست کسانی تعلیم و تربیت میدادند که جز اقلیت مظلوم و محرومی، همه از غربزده و شرقزده، با برنامههای دیکته شده در دانشگاهها کرسی داشتند و جوانان مظلوم ما در دامن گرگها تربیت میشدند. و وابستههای به ابرقدرتها و آمریکا و اینها بودند. استاد مدام سر کلاس توی سر دانشجو میزند که آقا ما نمیتوانیم، آنها میتوانند! ما نسبتاً در ذیل سایه آنها میتوانیم. و میگوید: چنین کسانی به کرسیهای قانونگذاری، حکومت و قضاوت تکیه دادند و بر وفق دستور آمریکا اینجوری رژیم پهلوی ساخته شد و جلو آمد.» بعد از انقلاب میگوید حالا ما دانشگاهها را از چنگال جنایتکاران نجات دادیم و خارج کردیم. ولی کار تازه شروع شده است. تمام نشده است. بعضیها خیال کردند ۲۲ بهمن پایان انقلاب است. امام میگوید این آغاز انقلاب است و نظامسازی است. میگوید بر ملت و دولت در همه اعصار پس از این واجب است که دیگر نگذارید عناصر فاسد از مکتبهای انحرافی با گرایش به غرب یا شرق، طرفداران آمریکا در دانشگاهها، در دانشسراها و مراکز تعلیم و تربیت نفوذ کنند. از قدم اول جلوی آنها بایستید. جلوگیری کنید تا مشکلی بعداً پیش نیاید.
امام میگوید اگر مسئولین رسمی در وزارت آموزش و پرورش و وزارت علوم، دانشگاه آزاد و مقامات، همه در برابر انحرافات در دانشگاهها کوتاهی کردند یا منحرف شدند، خود دانشجویان به صحنه بیایند. این را صریح در وصیتنامهاش هم میگوید. - این جمله امام است - وصیت این جانب به جوانان عزیز دانشسراها، دبیرستانها و دانشگاهها آن است که خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قیام کنند تا استقلال و آزادی خودشان و کشور و ملتشان مصون باشد. یعنی اگر میبینید مسئولین حکومتی هستند و در این مباحث کمک میکنند یا سکوت میکنند، اول تذکر بدهید، نهی از منکر بدهید، اعتراض کنید، بیانیه بدهید. تحصن کنید. افشا کنید. و وای نایستید که خب دیگر ما گفتیم، مسئولین عمل نکردند. خیلی از مسئولین همیشه در دولتهای قبل، این دولت، مجلسهای قبل، این مجلس، قوه قضائیه، همه جا، خیلی از مسئولین، شورای انقلاب فرهنگی و... اگر داد نزنید، میخوابند. من اینها را میشناسم. میخوابند. قشنگ خروپف راه میاندازند. وسط بحران میخوابند. میگویند ما جلسه تشکیل دادیم، دیگر وظیفه ما تمام شد!
امام میگوید ساکت نشوید. بر همه ما لازم است. به متصدیان کمک کنید. برای همیشه، دیگر نگذارید دانشگاهها به انحراف کشیده بشود. هر جا انحرافی به چشم خورد، با اقدام سریع به رفع آن بکوشید. امام میگوید این امر حیاتی باید در مرحله اول به دست پرتوان خود جوانان دانشگاهها و دانشسراها انجام بشود که نجات دانشگاه از انحراف، نجات کشور و ملت از انحراف است. امام میگوید اگر دانشگاهها را از دست بدهیم کل این کشور و انقلاب و حکومت همه از دست رفته است. هسته اصلی، پایه اصلی دانشگاه و دانشسراها است. البته امام میگوید من نمیگویم با دعوا و داد و قلدری باشد. نه، کار علمی، کار فکری. اما وقتی میبینید گوش نمیکنند اعتراض کنید. – این وصیت امام است - اینجانب در مرحله اول به همه نوجوانان و جوانان.«مرحله دوم به پدران و مادران و دوستانشان و اساتیدشان. مرحله سوم به دولتمردان و روشنفکران که دلسوز کشور باشند. وصیت میکنم. با جان و دل مراقب باشید کشورتان را از آسیبها نگه دارید. دانشگاهها را سالم کنید و سالم به نسل بعد بسپارید. به همه نسلها و سلسله نسلها توصیه میکنم برای نجات خود و کشور عزیز و اسلام آدمساز، دانشگاهها را از انحراف به غرب و آمریکا و شرقزدگی پاسداری کنید. با این عمل انسانی- اسلامی، دست قدرتهای بزرگ را از این کشور قطع کنید.
امام صریح در وصیتنامهاش میگوید: یک کاری کنید آمریکا از شما ناامید بشود. یک کاری کنید آمریکا از دولت و مجلس و حکومت ایران و قوه قضائیه مأیوس بشود. از دانشگاههای ما مأیوس بشود. حالا عبارات زیادی اینجا هست که من شما را ارجاع میدهم تا خودتان بروید اینها را ببینید.
امام میگوید: دانشگاه که محصول آن فارغالتحصیلانی باشند که رفاهطلب، مدرکپرست، خودخواه، که چه کار کنم من مشهور بشوم، من محبوب بشوم، من مرفّه بشوم؟ اصلاً نگران گرسنهها، فقرا، ملتهای مظلوم دیگر، ملت خود ما نیستند. به مشکلات کشور فکر نمیکنند.
میگوید ما دو تیپ آدم، دو تیپ دانشجو هم داریم. یک عده هی میگویند برای ما چه کار کردید؟ یک عده سوالشان این نیست بلکه مسئلهشان این است که ما برای شما و برای جامعه چه کار کردیم؟ میگوید ببینید دو تا تیپ دانشگاه داریم. آخوندش هم همینطور است. روحانیاش هم همینطور است. همه مردم، جوانها، نسل جوان. میگوید دو تیپ هستند. یک عده هی میگویند خدا برای ما چه کار کرده؟ انقلاب برای ما چه کار کرده؟ پدر و مادرم برای من چه کار کردند؟ دیدید بعضیها به پدر و مادرشان میگویند برای ما چه کار کردید؟ همه باید برای اینها کار کنند! میگوید یک تیپ هم هستند مدام از خودشان میپرسند من برای خدا چه کردم؟ من برای این کشور و این ملت چه کردم؟ من برای پدر و مادرم چه کردم؟ من برای دوستانم، من برای فقرا، من برای ملتهای دیگر چه کردم؟
امام میگوید آن دانشگاهی اسلامی است که خروجیاش دانشجویانی باشند که مدام از خودشان بپرسند من برای این ملت، برای گرسنگان، برای فقرا در کشور، برای مظلومین جهان، برای اصلاح امور کشور، من چه کردم؟ امام میگوید اینها دو تا تیپ هستند. مراقب باشید آن تیپ دوم سر و کلهشان پیدا نشود. قدرت را نگیرند. در دانشگاهها استاد نشوند. امام میگوید مراقب باشید اساتیدی کلاسها را مسلط نشوند که به دانشجو جرأت فکر کردن نمیدهند. جرأت سوال کردن نمیدهند. به دانشجو اجازه نمیدهند نوآوری کند، اختراع کند. مشکلات جامعه خودش را حل کند. پایاننامههایشان همه در جهت گرفتن امتیاز از نهادهای رسمی غربی است و مقدمات برای بورسیه و رفتن، یا حل مشکلات آنها. آنها میگویند ما یک پروژهای داریم، هزار تا پایاننامه میخواهیم در این پروژه خودمان برای خودمان. اینها تمام تلاششان این است که از این هزار تا چهار تایش هم بشود پایاننامه یا پژوهش ما باشد که آنها ما را قبول کنند. امام میگوید دانشگاه اینجوری به چه درد این ملت میخورد؟ هزینهاش را ملت از بیتالمال بدهند، نانش را آنها بخورند؟!
امام میگوید دانشگاه، وقتی اسلامی است که خروجیهایش، پایاننامههایش، پژوهشهایش، لااقل اغلبش در جهت این باشد که بگوید هر پایاننامه و هر پروژه کدام مشکل این کشور را حل کرد؟ این پژوهش، این مقاله، این کار این مشکل این کشور را حل کرد. یک مشکلی از این ملت را حل کنید. امام میگوید: این ملت ولی نعمت شما است. این ملت فقرا، پدر و مادرهای فقیر و گرسنه در روستاها، در شهرستانها، پدر خودشان را در میآورند که بچهاش دانشگاه برود. بعد این میرود تا دکتریاش را میگیرد، یادش میرود که اصلاً مسئولیت تو در برابر خانوادهات و ملتت و مظلومین عالم چیست؟ وظیفهات چیست؟
امام میگوید ما دو تا دانشگاه داریم. خروجیهایش آنجور آدمها باشند یا اینجور آدمها؟ دنبال عیاشی خودش باشد یا دنبال خدمت به خلق باشد؟ البته بخشی از اینها تلاش و فرهنگسازی در بین دانشجویان و اساتید است. بخشی هم به مسئولین مربوط است. ما چقدر در همین شورای انقلاب فرهنگی بحث شد. از بالا گفتند، رهبری گفتند که آقا رشتههای دانشگاهی را بر اساس نیازهای کشور تنظیم کنید و برنامهریزی کنید. همینجور گر و گر، کیلو کیلو دانشجو در هر رشتهای که استاد داری، ساختمان داری نگیر. آخه ببین مملکت چه میخواهد؟ اصلاً امکان اشتغال چه رشتهای چقدر هست؟ کشور به چه نیاز دارد؟ کاش غربی بودید. غربیها اینجور احمقانه عمل نمیکنند. کاش غربی بودید. غربزدهها اینجور احمق هستند. غربیها اینقدر احمق نیستند. غربیها اتفاقاً در این قضایا دقیقاً محاسبه میکنند مشکلاتش چیست. تعداد دانشجو در هر رشتهای و در هر سطحی که میگیرد بر حسب نیازشان است. منتهی غربزدهها که خیلی وقتها بر ما حاکم بودند و هنوز هم هستند، اینها نه آن شعور غربیها را دارند چون آنها که نفت ندارند که همینجوری الکی پول خرج کنند. او سر هر پایاننامهاش باید حساب و کتاب بکند و جواب بدهد. پایاننامه تو باید یک مشکلی مال آن کارخانه را حل کنی. تو مشکل فلانجا را باید حل کنی تا خرج دانشگاه در بیاید. ولی اینجا چون مال مفت است. پول مفت است و با مفتخوری عادت کردیم. هیچی، راحت. بعد سالهاست هی میگویند ببینید رشتههای دانشگاهی و نیاز کشور چیست؟ در کدام رشته چقدر آدم میخواهیم؟ پژوهشها، پایاننامهها چه ربطی به مشکلات این جامعه، چقدر دارد؟ چقدر دکترا در فلان رشته داریم؟ آن موقع بعضی از مسئولین میگفتند هنوز هم الان هستند. میگفتند که آقا جامعه باسواد باشد بهتر است یا بیسواد باشد؟ چقدر چقدر سادهلوحانه. خب آقا کدام سواد به درد کی میخورد؟ نتیجهاش چی میشود؟ وقتی که تخته گاز چشم بسته گاز میدهی و میروی، پول بیتالمال را خرج میکنی یا پول از خانوادههای بدبخت میگیری، نتیجهاش این است که یک مرتبه در یک رشتهای که اصلاً شما شغل نداری و نیاز هم نداری، یک مرتبه میبینی هزاران نفر با مدرک دکترا در خیابانها بیکار راه میروند! در حالی که همین جامعه به دکترا احتیاج دارد در رشتههایی که حتی ۵۰ تا دکترا در آن رشتهها ندارد. ۵۰ تا متخصص ندارد و آنجا هزاران مشکل دارد. هیئت علمی اینهاست! این نقشه جامع علمی را بحث کردند که یک نقشه جامع داشته باشیم. چقدر؟ ما در این رشته چند تا دکترا میخواهیم؟ در چه رشتهای؟ با چه تخصصی؟ چند تا مهندس میخواهیم؟ در رشته علوم انسانی چون نه آزمایشگاه میخواهد، حرف مفت هم خیلی میشود زد. انواع و اقسام مکتبها هست. هرچی هرچی بگویی زیر یک شاخه یک مکتبی قرار میگیرد. حالا مهندس و دکتر خیلی نمیتوانند بگویند چون بالاخره تهش دو تا پل میسازی میریزد. میفهمند یقهات را میگیرند میگویند آقا تو اصلاً مهندس هستی یا از کنار خیابان پاشدی آمدی اینجا؟ شش تا پل ساختی، چهار تایش ریخت. یا پزشک در اتاق عمل ۱۰ تا مریض ببرد در جراحی، یک مرتبه میبینی چهار تایش مرد، پنج تایش مرد. میگویند این را بگیرید و دیگر تیغ جراحی دستش ندهید. اما در علوم انسانی هرچی میخواهی بگو و هر کار میخواهی بکن! بعد هم بگو این قرائت من است. این از زاویه من است. من اینجوری میبینم! خب تو اینجوری میبینی، این ملت بدبخت چه کار کند که تو اینجوری میبینی؟ مگر اینها موش آزمایشگاهی تو هستند؟ چون آزمایشگاه نمیخواهد، هرچه هم گفتی، گفتی. پایاننامهها هم خیلی راحت کپی میزنند. حالا شنیدهام در مهندسی هم کپی، ماشاالله هزار ماشاالله میزنند. خب چرا پول بیتالمال و پول خانوادهها را هدر میدهید و دادید و هنوز هم دارید میدهید؟ در رشتههایی که اصلاً نه شغل دارند و نه این کشور به آنها احتیاج دارد. چرا این کار را میکنید؟ میگوید باید آمار بدهیم. آمار بدهیم که ما اینقدر فارغالتحصیل، اینقدر دانشجو داریم. یک مرتبه در بعضی رشتهها تعداد دکترا را ۱۰ برابر کردند. آقا در دانشگاههای درجه یک تخصصی دنیا بروید ببینید. مثلاً ۱۰۰ سال است تعداد دکترایی که در یک رشته میگیرد، تغییر نکرده است. خیلی جالب است. مثلاً در یک رشتهای ۱۰۰ سال پیش، ۹۰ سال پیش ۲۵ تا دکترا میگرفته است، الان ۲۶ تا شده است. ولی اینجا ماشاالله یک مرتبه ۱۰ تا میگرفته است، الان ۱۰۱۰ تا میگیرد. پاسخگوی کسی نیستند.
امام میگوید آن دانشگاهی اسلامی است که بفهمد این دانشگاه به چه درد خودش میخورد و به چه درد این جامعه میخورد. امام میگوید دانشگاه آمریکایی و انگلیسی که اینجا میسازند، نه آنها که برای خودشان میسازند. آنها برای خودشان یکجوری میسازند که به درد خودشان بخورد. ولی آنچه که در کشورهایی مثل ما ساختند، امام میگوید دانشگاههای استعماری ساختند برای این که این کشور هی بی ربطتر، هی از نیازهای واقعیاش دورتر، هی وابستهتر، هی غربزدهتر بشود! میگوید دانشگاه اسلامی، دانشگاهی است که هر قدمی که برمیدارد، هر پروژه و پایاننامهاش باید معلوم بشود کدام مشکل اجتماعی، اقتصادی، صنعتی، علمی، پزشکی، انسانی، خانوادگی این جامعه را یا جوامع بشری را حل میکند. به درد این مردم چه میخورد؟ هیچی به ما میگویند آقای دکتر! خانم دکتر! خب چه کار کنیم که تو دکتر شدی؟ الان من چه کار کنم؟ تو چه کار میکنی برای این ملت؟ استادت چه کار میکند؟ استادی که در کلاس توی سر دانشجوش مدام میزند که حتی نگویید ما میتوانیم! مسئولین جمهوری اسلامی میگویند ما فقط میتوانیم آبگوشت بزباش درست کنیم! رسماً یکی از مسئولین رده بالای اقتصاد کشور فرمودند که چیه هی میگویید ما میتوانیم ما میتوانیم؟ ایرانی فقط آبگوشت بزباش میتواند درست کند! خب ما با اینها طرف هستیم. این است که امام در این بحثش اینها را میگوید.
عرضم را با این عبارت امام ختم کنم. میگوید: برای من این مطلب به شکل معماست. همه این ملتها و دولتهای ما میدانند یک دردی دارند و این که ما را به اسم اصلاحات، به اسم مدرن شدن و مدرنیته شدن، به اسم غربی شدن، ما را عقب نگه داشتهاند حتی نمیگذارند دانشگاهها و مدیران ما مثل خود غربیها عمل کنند. ما غربی هم نباید عمل کنیم. غربزده. حالا آن مادی است. اخلاق و خدا و آخرت به قیامت و این حرفها کاری ندارد. اینها همه را در حاشیه گذاشتهاند. ولی در عین حال هم ظواهر را حفظ میکند.
من دو هفته پیش به شهر دِلِفت رفتم. دلفت یک شهر دانشگاهی است. بچهها میگفتند که در این شهر، هلندی که اصلاً دین و مذهبی نیست. سکولار کامل است. در آمستردام مواد مخدر مثل نان و پنیر در مغازهها میخرند و میفروشند. من نایبالزیارهتان بودم، رفتم دیدم. اصلاً توی مغازه، مثل کالباس و نوشابه که میگیری، مواد مخدر است. در کافیشاپ سفارش میدهند انواع و اقسام مواد مخدر میآورند. یک خیابان است در آمستردام، خانمها و پسرها برهنه و نیمهبرهنه پشت شیشه نشستهاند مثل جاروبرقی و اینها، همه قیمت دارند. انسان پشت شیشه، بردهها و کنیزهای جنسی، همه قیمت دارند. تا سر خیابانش رفتم منتهی چون خیابان بدنام بود دیگر من تویش نرفتم. گفتم حالا یکی هم عکس ما را اینجا بردارد. نرفتم توی خیابان. تا سر خیابانش ولی رفتم. ولی عکسهایش را آوردند من دیدم. انسانها پشت ویترین مثل مغازه نشستهاند، دقیقاً روی صندلی اینجوری. چهار ساعت مینشیند. همه میآیند نگاه میکنند و اندازهگیری میکنند. میگویند بچرخ، نگاه کن. سرت را بالا بیاور. قیمت چند است؟ تخفیف میدهید؟ اصلاً عین بازار بردهدارها. خب، دین اصلاً در این جامعه نیست. ولی همین جامعه، در همان شهر، گفت اینجا یک دانشگاه مهندسی مهمی هست که ساختمانش را که داشت میساخت ارتفاع ساختمان از ارتفاع کلیسای شهر داشت بالا میرفت. شهرداری جلوی آن را گرفت. جامعهای که میگوید اصلاً دین کشک است. ولی گفت هیچ ساختمانی در شهر از ساختمان کلیسا نباید بلندتر بشود. دستور دادند دو سه طبقه دانشگاه را در هلندی که اصلاً یک کشور لامذهب است، آن هم در این حد که گفتم. ولی میگوید ساختمان دانشگاه از ساختمان کلیسا باید کوتاهتر باشد. دو طبقه را باید تخریب کنند. اصلاً معماریاش را باید عوض کنید. خب، آن اینجوری میکند. به سنتهای ولو الکی حاشیهایاش که قبول ندارد احترام میگذارد. در دانشگاههای اروپا هیچ پایاننامهای همینطوری الکی توی هوا نوشته نمیشود که بگویند ما پایاننامه دادیم. چون پولش باید در بیاید.
امام میگوید من نمیدانم این چه معمایی است؟ چه کار کردند که ظاهر همه چیز ماها را درست کردند. دانشگاه، پژوهشگاه و... اما اصلاً نگذاشتند که فرهنگ درست آن به این مملکت بیاید. در پاریس است میگوید: دانشجوهایی که دارند هستهای، اتمی میخوانند، فیزیک میخوانند - تازه زمان شاه – در پاریس چند دستهشان پیش من آمدند میگویند اجازه نمیدهند از سی تا رشته در حوزه فیزیک و هستهای که هست، میگوید فقط در دو تا رشته مثلاً میگذارند ما درس بخوانیم. بقیه را نمیگذارند ما بیاییم! با این که آن موقع رژیم هم وابسته به اینها است.
عرضم را ختم کنم با این عبارت: برنامه این بوده است - آقا رابطه با آمریکا - با کدام آمریکا؟ با این آمریکا.
امام میگوید هی میخواهند چهره آمریکا را بزک کنند. او یک افریته است. هی میخواهید با آرایش قیافهاش را درست کنی؟ بوی گند میدهد. یعنی یک جنازه را هی آرایش کنید. کرم افتاده است! امام میگوید برنامه اینها این بود که ملت ما را به هر وسیلهای که توانستند عقب نگه داشتند. در علم، در صنعت، در اقتصاد، در اخلاق، در همه جا. مراکزی که ذخایر زیرزمین روی زمینش، مردم ما به فقر و مسکنت زندگی میکنند و زیر پای آنها دارد غارت میشود. دارد واشنگتن و لندن و پاریس و تلآویو را آباد میکند. اقتصاد غرب را دارد میچرخاند. مراکز دانشگاهی و تعلیمی، مدارس ما را طوری ساختند که جوانان ما از رشتهها و تخصصهایی که به درد این کشور میخورد، محروم بشوند. مشکلات این کشور را اصلاً نمیفهمند چیست. دانشجوی کشاورزی تربیت بشود، تا عمرش تا حالا در یک مزرعه نرفته است، نه یک بیلی زده است، نه یک بیلزنی را دیده است. این میخواهد کشاورزی این مملکت را درست کند! وضع کشاورزی ما را آنطور کردند. به اسم اصلاحات، به فساد کشاندند. همه نیروی انسانی ما را به هدر دادند. همهاش را آمریکا کرد. گفت این ملت و این نسل و این دانشگاه نباید جدی هم زنده بشود، زنده باشد. امام میگوید اینها برنامهای بود که مأمور اجرایش بودند این پدر و خصوصاً این پسر (رضاخان و شاه) خوب اجرا کردند. مطابق دلخواه اربابها عمل کردند. این که در کتابش نوشته "مأموریت برای وطنم" که آن کتابش را هم برایش نوشتند، این کلمه صحیحی است. واقعاً برای این وطنش مأموریت داشت. مأموریت نابود کردن از طرف آمریکا؛ و میگوید چه کسی به آنها این مأموریت را داد؟ آمریکا. تمام این مأموریت را به همه کشورها دادند.
امام میگوید برای این که نگذارند این وطن، وطن باشد. این مأموریتی بود که آمریکا به اینها داده است. شما میدانید اقلاًصرفنظر از ۲۵۰۰ سال، در که شاهان آمدند چه کردند. در همین ۵۰ و چند سال این رژیم. برنامه این بود زیر نظر آمریکاییها، زیر نظر انگلیسیها و اسرائیلیها که وضعیت ایران را به آشوب و به تباهی بکشانند. همه چیز ما را از بین ببرند و بردند. کشاورزی ما را که شما میدانید به اسم اصلاحات، به اسم پیشرفت و تمدن و مدرنیته چه به روزش آوردند. همه چیز را، همه جا را عقبمانده نگه داشتند. الان از هر جا هر کس هر گروهی میآید، میگوید وضع ما از وضع آنجا بدتر است. میگوید از هر جای ایران هر کس میآید اینجا با من حرف میزند، میگوید منطقه ما بدترین جای ایران است. هر کس میآید از آن جای دیگر میگوید بدتر است. کردستان میآیند همین را میگویند. بختیاری همین را میگویند. بلوچستان میگوید. خوزستان میگوید. خراسان میگوید. این یعنی که در همه جا این عقبماندگی است. این نگه داشتن مردم در فقر و فاقه، بردن ذخایر و غارت ذخایر این ملت، دادن آنها به دشمنان اسلام به طور رایگان، این کار را کرد. و بعد میگوید ما تا نتوانیم دانشگاههایمان را درست کنیم تا دانشگاه درست نشود و حوزه درست نشود، این دو تا. میگوید ما تا دانشگاه و حوزه را نتوانیم اصلاح کنیم، ما نمیتوانیم مشکلات این کشور را حل کنیم، نمیتوانیم تمدنسازی کنیم. و آمریکا بزرگترین مانع تمدنسازی ما است. و نمیخواهد. میخواهد ما مدام عقب و عقبتر برویم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی